حكيم زجاجى

1280

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بيفتاد از پاى بر خاك راه * ز پشتش جدا گشت فرخنده شاه گروهى بدانديش بسيارگوى * به ميدان كين درفكندند گوى بگفتند پنهان به خوارزم شاه * كه چون شد به جنگ تو دشمن تباه به شهر رى اندر ورا خوار كن * تنش رسم امروز بر دار كن چو بينند كشته ورا سرنگون * سر تاجدارش به خون اندرون همه گردنان بر خطت سر نهند * به بدخواه تو آتش اندر نهند سر شاه پيش خليفه فرست * كز آنجا شود كار بر تو درست به گفتار بدگوهران كار كرد * تن تخت‌پرورده بر دار كرد چه باشى تو با دشمن خويش دوست * كه خواهد دريدن تو را مغز و پوست اگر زيركى دل ز دنيا ببر * مكن كيسهء آرزو ز آز پر چو آن نازنين را برآويختند * بر او رازيان زار ، خون ريختند كه آن شاه را از پى رازيان * به جان و به تن بد فتاده زيان يكى روز بد خسرو آويخته * فلك بر زمين خون دل ريخته شب آمد گرفتند شه را به زير * به دردم از اين اختر زودسير چه بايد بر اين بىوفا دل سپرد * كه از تخت شه را سوى دار برد در اين غم دل و جانم افگار گشت * كه تخت چنان خسروى دار گشت بشستند شه را به مشك و گلاب * ببردند از آن گونه تا جاى خواب نهادند بر تخت تابوت شاه * به سوكش فلك شد كبود و سياه نهفتند در جنب طغرل بگش * در اين بوم‌وبر نوحه‌گر يك‌يكش در دخمه بستند و گشتند باز * برآمد بر اين روزگار دراز كه آن خفته « 1 » از خواب سر برنكرد * نظر سوى اسباب و لشكر نكرد ندانيم تا كى درآيد ز خواب * ز ديده از اين‌روى مىريزم آب تو گويى كه طغرل نيامد به دهر * بكشتند او را به كين و به قهر ز سلجوقيان هشتمين شاه بود * ز ماهى ورا حكم تا ماه بود چو روزش سرآمد چنان كشته شد * ز گردون دون زار و سرگشته شد

--> ( 1 ) هفته